ینی از بعد از ظهر ک از خواب بیدار شدم عاجزانه ب صفحه گوشی نیگا میکنم و تو دلم هی میگم اخه چرااا ؟چراااااااا؟؟؟؟با تل چیکار دارین اخه
حالا برم یچی پیدا کنم نصب کنم بیکار نمونم
فردا هم مثلا امتحان دارما ...امتحان املا ...چقدر چرته اخه
امروز امتحان اجتماعی داشتم ساعت نه بود امتحان رفتم رسیدم مدرسه ...اونوقت هم دیر رسیدم ینی کیفمو همونجور تو حیاط پرت کردم ی گوشه و دویدم بالا (امتحان تو سالن و کلاسای طبقه دومه )ای داده بیداد همه نشسته بودن داشتن مینوشتن زودی رفتم طرف یکی از معلما و نفس نفس زنان گفتم بررگم
بیچاره ی نیگا ب من کرد ی نیگا به برگه ها بعدش ی برگه داد بهم و رفتم تو کلاس البته امروز اون کلاس خالیه خالی بود چون دبیرستانیا امتحان ندلگاشتن تو سالن هم جا نبود مجبور شدم تو اون کلاسه بشینم هیچکی نبودا اونجا البته درش وا بود معلما هم یه نگاهه کوچیکی مینداختن تو ینی افسوووس ک یه دونه برگه تقلب هم ننوشته بودم و همراهم نبود ینی حال میداد فقط تقلب کنما
چه فرصتی رو هم از دست دادم البته اینو هم بگم تو سه روز چهارشنبه و پنجشنبه و جمعه و شنبه برنامه ریزی کرده بودم بخونم که از اونجایی ک هیچوقت جور نمیشه من برنامه ریزی هامو ب کار ببندم ایندفعه هم نشد و من به دانسته های قبلی و اموزه هایی ک در طول ترم هیییچ نخونده بودم اکتفا کردم و غلط غلوط یه چی نوشتمو تحویل دادم فقط امیدوارم معلم گرامی موقع تحصیح برگه من سکته نکنه و حداقل نمره ۱۲رو بهم بده
ما را در سایت بعد مدت ها دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 72